.:::: ام اس چت ::::.

مکانی برای بیماران ام اس www.mschat.zim.ir

.:::: ام اس چت ::::.

مکانی برای بیماران ام اس www.mschat.zim.ir

بررسی تاثیر مطالعه کم بر سلامت مغزی ایرانیان

از فقر فرهنگ به فقر سلامت

بحران عدم مطالعه به گمان من مرزهای فرهنگی ما را پشت سر گذاشته و اندک اندک می رود تا بنیادهای بیولوژیک انسان ایرانی را تهدید کند. اگر تا امروز بحران عدم مطالعه و اهمیت نداشتن کتاب در نزد خانواده ها، یک خطر بزرگ فرهنگی محسوب می شد، شاید تا چند سال دیگر این مشکل به نوعی سلامت مغزی ایرانیان را نیز تحت تاثیر قرار دهد. البته این تاثیر با کمال تاسف در سایه ماهیت بیماری ها گم می شود. به سخن دیگر، بیماری همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده و همه چیز را به خود منسوب می کند، بنابراین کسی متوجه این مساله نمی شود که بخشی از تهدیدات یک بیماری به واسطه ضعف فرهنگی و عدم مطالعه افراد در طول زندگانی به وجود آمده است، نه به واسطه خود بیماری.
    یکی از مشکلات عمده مبتلایان به آلزایمر، ناشی از بی سوادی و کم سوادی آنان است. از آنجا که بیماری آلزایمر به طور عمده افراد بالاتر از 65سال را درگیر می کند، بیشتر این مبتلایان به زمانه ای تعلق دارند که تحصیلات در ایران اجباری نشده بود، بنابراین بسیاری از این مبتلایان یا بی سواد هستند یا سطح تحصیلاتشان پایین است. این بی سوادی به شکلی واضح بر عملکرد و میزان درگیری شناختی این بیماران موثر است. ما می دانیم که میزان درگیری شناختی با سطح تحصیلات رابطه عکس دارد و امکان ابتلابه بیماری آلزایمر در افرادی که سطح تحصیلات پایینی دارند، به مراتب بیشتر است. پس بی سوادی اکنون دارد از مردم ما به شکل بیماری پیش رونده آلزایمر، قربانی می گیرد.
    اما در بیماری مولتیپل اسکلروزیس یا ام اس داستان به شکل دیگری است. این بیماری افراد جوان را درگیر می کند. متاسفانه میزان و بروز این بیماری در جامعه ما در حال افزایش است و افرادی را درگیر می کند که می توانند برای خود و جامعه، فردی خلاق و کارآمد باشند. بیماری ام اس به دلیل ماهیت خود می تواند مناطق مختلف اعصاب مرکزی را درگیر کند و به علایم عصبی گوناگونی منجر شود. این علایم شامل علایم بینایی، تعادلی، حرکتی و حسی است. یکی از درگیری ها و اختلالات ناشی از بیماری ام اس که می تواند بسیار آزاردهنده باشد و سبب از کارافتادگی فرد شود، اختلال های ذهنی و شناختی است. فرد مبتلابیان می کند که دیگر آن حدت ذهنی قبل را ندارد و مغزش نمی تواند همانند قبل مفاهیم را پردازش کند. باید دانست که به رغم تحقیقات گسترده درباره بیماری ام اس، هیچ دارویی که بتواند موجب بهبود وضعیت شناختی این بیماران شود، کشف و تولید نشده است. باید توجه داشت که اختلال شناختی صرفا یک ضعف خفیف حافظه نیست بلکه می تواند به شکلی جدی حیات مفید فرد را تحت الشعاع خود قرار داده و باعث از کارافتادگی فرد شود و بیمار به واسطه این اختلال دیگر نتواند حضوری موثر در زندگی و اجتماع داشته باشد. در حال حاضر پژوهش های زیادی برای ارایه راه حلی جهت بهبود شرایط این بیماران و حل معضلات شناختی آنان در حال انجام است. شاید یکی از دلایلی که دانشمندان تاکنون نتوانسته اند دارویی برای رفع اختلالات ذهنی و شناختی مبتلایان به ام اس پیدا کنند، ماهیت پیچیده درگیری قوای شناختی در این بیماران است. البته داستان به این بدی نیست و جنبه هایی از فرآیندهای مغزی وجود دارد که می تواند تا اندازه ای این نقص های شناختی را برطرف کند. مشخص شده که الگوی درگیری شناختی در مبتلایان به ام اس، صرفا ناشی از تخریب میلین و آکسون ها نیست (دو جزو سیستم عصبی که در بیماری ام اس درگیر می شود)، بلکه نوعی واکنش سازگاری در مغز به نام نوروپلاستیسیتی که سعی در جبران نقصان به عمل آمده دارد، عملاسبب بهبود وضعیت بیماران و بهبودی نسبی آن نقص به وجود آمده می شود. نوروپلاستیسیته به وضعیتی اطلاق می شود که هم در حالت طبیعی و هم در پاسخ به یک حالت آسیب زا در مغز اتفاق می افتد. این مکانیسم، یک مکانیسم جبرانی است که طی آن سایر مناطق مغزی که سالم هستند ولی در عمل کارکرد متفاوتی نسبت به منطقه آسیب دیده دارند، کارکرد آن منطقه آسیب دیده را بر عهده می گیرند و جبران می کنند. نوروپلاستیسیتی دید ما را نسبت به مغز تغییر داده است. ما می دانیم که به غیر از سلول های واقع در منطقه هیپوکامپ، سایر مناطق مغزی توانایی تولید و تولد مجدد نورون ها را ندارند و با مرگ یک نورون، عملاهیچ گونه جایگزینی ای برای آن اتفاق نمی افتد. نوروپلاستیسیتی اما راهی را در اختیار مغز قرار می دهد که تا حدی بتواند آن نقصان به وجودآمده را جبران کند. البته باید توجه داشت هرچه بیماری در مراحل اولیه خود باشد و آسیب وارد آمده به مغز کمتر باشد، احتمال توفیق مغز در جبران نقص به وجودآمده بیشتر است. پس تقویت این فرآیند نوروپلاستیسیته بخصوص در مراحل اولیه بیماری، می تواند یکی از استراتژی های مهم درمانی در مبتلایان به ام اس باشد و یکی از مهم ترین روش ها برای تقویت مورد مذکور، مطالعه و یادگیری است. خواندن کتاب به مثابه نوعی تمرین مداوم برای مغز است. با خواندن مستمر کتاب نوعی تقویت مکرر راه های عصبی اتفاق می افتد و اینگونه، علاوه بر حفظ مسیرهای قدیمی، امکان به وجودآمدن راه های جدید نورونی نیز مهیا می شود. «ریچارد دیویدسون» همسو با این ایده، در مقاله ای نشان داده است که چگونه انجام مداوم تمرین های ذهنی همچون مدیتیشن می توانند فیزیولوژی مغز ما را تغییر دهند؛ مقاله ای که بنا بر قولی، امید را در انسان زنده می کند، امید به اینکه انسان می تواند در هر دوره ای از زندگی اش تغییر کند. مطالعه و خواندن کتاب نیز اثری همانند مدیتیشن دارد. حال با مطالعه نکردن، فرصت بازسازی از مغز گرفته می شود. متاسفانه در جامعه ما، به موضوع مطالعه اهمیت نمی دهند. همان طور که ذکر شد بخش عمده ای از مبتلایان به ام اس افراد جوان هستند، بیمارانی که به دلیل ماهیت بیماری ام اس در معرض نقص شناختی هستند. حال اگر آنطور که در جامعه مان می بینیم، این بیماران تمرینات ذهنی ای همچون مطالعه نداشته باشند، در دهه های آینده باید منتظر مشاهده موجی از بیماران مبتلابه ام اس باشیم که با نقص شدید شناختی مراجعه می کنند، بیمارانی که در گذشته شاید نسبت به تجویز دارو در مورد آنها توجه شده باشد اما به دلیل عدم مطالعه و عدم ترویج کتاب خوانی، این بار در سنی بالاتر با ضعف ذهنی شدید مراجعه می کنند. در آن صورت به گمان من مقصران اصلی نه تنها کارگزاران فرهنگی هستند بلکه ما پزشکان نیز مقصر خواهیم بود که چرا در مواجهه با این بیماران، دیدی همه جانبه نداشتیم و آنها را به درستی راهنمایی نکردیم. البته تا زمانی که ذهن و شناخت، اهمیتی هم تراز و صد البته بالاتر از سایر امکانات بیولوژیک انسان در جامعه ما نداشته باشد، وضع به همین منوال است.
    پدیده عجیب و آزاردهنده مطالعه نکردن در جامعه ما، از تخریب آهسته فرهنگمان گذشته و می رود تا با دخالت مستقیم در شکل و سیر بیماری ها، حیات بیولوژیک فرد ایرانی را تحت تاثیر قرار دهد. اگر تاکنون کسی به فریاد وااسفا برای کاهش سواد جمعی ما گوش نداده و چون ناظری بی طرف، فقط شاهد ضعف فرهنگی ما بوده، شاید این خطر که به شکلی جدی می رود تا حیات زیستی ما را به خطر بیندازد افراد مسوول و ذی ربط را به تکاپو وا دارد. شخصا نمی دانم در جامعه ای که کتابخوانی را یک تفریح بی فایده می داند، چگونه می توان این مشکل بنیادی را حل کرد؟
 نویسنده: عبدالرضا ناصرمقدسی    *متخصص مغز و اعصاب

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد